محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 84
آثار عجم ( فارسى )
سبيلى داشت و عينكى بر چشم مىنهاد ؛ اغلب از درد چشم در رنج بود و خود در چند جا از اين بيمارى سخن رانده است ؛ در نامهاى كه از بمبئى نگاشته است ، مىنويسد : « . . . دكترى در اينجا . . . چشمم را ديد . . . و دو علت در چشمم ديد : يكى ضعف كه به واسطهء تحرير زياد و كارهاى دقيق چند ساله عارض شده ؛ يكى ديگر نقص و شكست در طبقهء زجاجيه كه مورّث آمدن رشتههاى مرواريدى و حبابهاى شفاف به نظر و پيش چشم گرديده و علت اين هم ، همان زحمات فوق العاده است و اينكه نزول آب باشد ، معلومش نبود ؛ به هر حال نسخهاى نوشت كه شيشهء دوايى از هر دواخانه كه خود بخواهم ، بگيرم . . . روزى سه 3 مرتبه ، هر مرتبه به مقدار قاشق چايخورى ، در يك فنجان آب ريخته ، بخورم ؛ آنگاه عينك طلايى را كه مكرر ديده بوديد و كار چين بود و بيست تومان خريده بودم ، ديده ، فرمود : اين به قيمت اگر چه گران است ، ولى براى چشم تو ، به مفت نمىارزد . نوشت عينكى را به درجهء معينى . . . عينك را خريده ، مىزنم . . . امروز ظريفى كه طبع شعر هم دارد ، گفت : آخر معلوم شد كه چشم شما چه علت داشت . . . اين غزل را . . . خواندم : از بس نگاه زلف بتان بود كار چشم * آشفته حال گشت و سيه ، روزگار چشم عكسى بجاست از خط مشكين دلبران * اين تيرگى كه بينى و خوانى غبار چشم اين چشم دارد از لب ميگون به سر خمار * هم بشكند مگر لب ميگون خمار چشم در اين بهار لحظهاى از سير بوستان * نشكفت خاطرم كه خزان شد بهار چشم